خانه که خریدیم پدر و مادر مرضیه مثل همیشه محبت را تمام کردند و همانطوری که از پیش وعده داده بودند، گوسفند آوردند برای قربانی و ریختن خونش. من از اولش هم موافق نبودم. به نظرم آوردنش خیلی سخت بود. حیوان به این راحتیها به صندوق عقب ماشین نمیرفت. گوسفندی ماده که 55 کیلو وزن داشت. گذشته از این کشتن حی
برچسب:
نویسنده: پندار خلیلی
تاريخ: جمعه
9 تير
1396 ساعت: 2:38